محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1302
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بيعت كردند و سوگند خوردند و بازگشتند . و عبّاس آن شب مر سوسن را ده هزار دينار صلت داد و چون امراى لشكر بيعت كردند و مكتفى را زبان بگرفت و كار او ببود . ديگر روز بامداد عارض لشكر بخواند تا بنگرد هر سرهنگى را كه چند درم بايست . همه از بيت المال بيرون آورد و درم هر خيلى به بدره كرد جدا جدا . و تدبير بدان نهاد كه چون وقت بيعت سپاه بود به هر سرهنگى و سوارى و پياده اى با خيل او به سراى خويش خواند و با هر كسى بيعت جعفر درست كند و سوگند دهد ، و درم بديشان سپارد به يك روز ، و كار تمام و استوار كند . و از پس آنكه درم بيعتى تمام كرده بود و نهاده ، مكتفى چهار روز ديگر بزيست ، و روز چهارم شامگاه خبر آمد كه مكتفى به جان كندن اندر است . عبّاس همان گاه به وقت نماز شام به سراى سلطان آمد و صافى و سوسن را آنجا يافت ، و همه خادمان و سپاه خاصّه آنجا بودند . و او نيز آنجا بنشست به مجلس خويش به سراى . و سوى هر سرهنگى كس فرستاد كه با همه سپاه خويش از سوار و پياده به سراى سلطان آيند . و نقيبان را بفرمود كه هر كسى را از ايشان به سراى اندر به دهليز و پرده سراى بر مرتبهء خويش به پاى كنيد . و چون نماز خفتن بكردند همه سپاه كه در بغداد بودند از سوار و پياده به سراى سلطان آمدند و به جاى خويش بايستادند . و چون از شب چهار ساعت بشد ، مكتفى بمرد . و آن شب يك شنبه بود سيزدهم ماه ذو القعده سال دويست و نود و پنج ، و بانگ و خروش خادمان و كنيزكان و زنان برآمد . و خادمان با سرهاى برهنه پيش عبّاس آمدند . و عبّاس نيز عمامه از سر برداشت و سر برهنه كرد و قبا را ميان بگشاد و دست بيرون كرد و بر پشت افگند و بسيار بگريست . و مهتران و سرهنگان همه پيش او آمدند و همچون وى سر برهنه كردند . و خروش و فغان از زنان و مردان برخاست . و چون ساعتى ببود ، عبّاس از جاى خود [ 357 b فا ] برخاست همچنان سر برهنه ، و راه خواست و در بالين مكتفى رفت . او را ديد بر رواقى خوابانيده و جامه اى سبز بر وى پوشيده . و عبّاس پيش تخت بايستاد . و صافى روى مكتفى بگشاد تا عباس و جماعت كه با او بودند بديدند و بگريستند و يك ساعت بايستادند . پس صافى روى او بپوشيد ، و عبّاس